سيد صادق سجادى

422

تاريخ برمكيان ( فارسى )

او پيش هارون الرّشيد كرد و او را شغلى بزرگ فرمود . يك سال نگذشته كه خليل كندى را ديدم با كوكبه و دبدبهء تمام . مرا حيرت دست داد . فضل را دعا كردم كه از يمن توجه او بود كه باز خليل به اين مرتبه فايز شد . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت [ 23 ] روايت مىكند على بن عيسى بن مخاطر از ابو على بن خزيمهء « 1 » انصارى كه مودّب پسر سعيد بن سلام كه از معتبران و بزرگان بغدادست بودم . روزى با پسر او پيش انصارى رفتم . طعام پيش آوردند . چون از طعام فارغ شديم پسر خود را باز گردانيد و مرا پيش خود بنشاند و با نديمان در محاوره شد . در اثناى آن سخن از مآثر و محامد برامكه برآمد . حاضران مجلس از استماع آن در گريه شدند . سعيد انصارى آه از سينه برآورد و مرا گفت كه اى ابو على اين همه اسباب و اموال كه بر من مىبينى همه از شفقت و عنايت آل برمك است . يكى از حاضران از حقيقت آن پرسيد . آغاز كرد كه به خدمت هارون الرشيد قرب تمام داشتم و ميان ما قرابتى هم بود و مبلغى مرا در بيت المال وظيفه تعيين كرده بود . وقتى از غايت آزردگى كه از من داشت وظيفهء مرا از بيت المال منع كرد و از آن سبب مرا دويست هزار درم قرض « 2 » برآمد و كار من به فقر « 3 » و فاقه كشيد . دو سه كرت قصّهء خود به خدمت خليفه رفع كردم ، جواب نداد و اعراض نمود . من درماندم و عاجز و مضطر گشتم و تشدّد و ايذاى آن از حد بگذشت . نيم شبى از خانه بيرون آمدم و قصد كردم كه به خدمت ابو الحسن هاشمى روم و ازو قرض بخواهم . چون آنجا رفتم و حال خود تمام پيش او باز گفتم ، او با من بسيار شفقت و ملايمت كرد و گفت زرهاى من همه پيش مردم است و من مقدار بيست و سى هزار درم نقد كرده و به وجه قرض بر تو خواهم فرستاد ، روزى كه ترا به دست آيد بدهى . شب آنجا بماندم . از آنجا سحرگاهان قصد خانهء جعفر برمكى [ كردم . چون آنجا ] رسيدم ديدم كه جعفر بار داده بود و خلق به سلام پيش او مىرفتند . مرا هم در خاطر گذشت كه پيش او روم و شرط خدمت او بجا آورم . درآمدم و سلام كردم . چون مرا بديد بشاشت بسيار كرد و بنواخت و پيش خود بنشاند و پرسيد كه بدين وقت

--> ( 1 ) . متن : حريمه . از اساس ، ك نقل شد . ( 2 ) . متن : قرض . از اساس ، ك نقل شد . ( 3 ) . متن : قصر . تصحيح از نسخ ديگر .